تیلدا تا اطلاع ثانوی این جا نیست ، این جاست

نوشته شده در Uncategorized. Leave a Comment »

تا ابد از انحنای روشن انگشت هایت شعر گفت

می شود خندید

می شود یک بار از آیینه ها ترسید

می شود گاهی به جای رقص با سایه

پشت نور زرد شمع کوچکی خوابید

می شود شب را میان کلبه ای کوچک

با دو چشم خیس راهی کرد

صبح با شادی میان نور زرد روز

عشق را بر سبزی یک برگ جاری کرد

می شود از آب حوض کوچک خانه

آرزویی را گرفت و شادمان خندید

یا برای مرغ عشق کوچک ایوان

تا سحر مانند رگبار بهاری ، یک نفس بارید

می شود با دست های تو

تا ابد از انحنای روشن انگشت هایت شعر گفت

می شود در چشم های ساده ات

خستگی را از تن یک شاخه شست

نوشته شده در Uncategorized. Leave a Comment »