تابستان

تابستان را دوست دارم، نه اینکه داغی اش را ، که روزهای آبی و آفتابی اش را که باد می وزد و پرده اتاق را می چسباند به سقف و کاغذ هایم پرت می شود توی هوا، اینکه بنشینم و بنویسم و چای داغ بنوشم توی هوای داغ، اینکه کولر روشن نباشد و من شر شر عرق کنم ، روی تختم کنار پنجره بنویسم و بخوانم و روزم را بگذرانم.

امروز یک چیزهایی مثل این هاست که دوست دارم و آماده ام این جا تا فقط لذتم را بنویسم و دوباره بروم پی کارم و دوباره شرشر عرق کنم و خوشحال باشم.

گرچه دلتنگی ها و دغدغه هایم تمامی ندارد، اما خب ، کمی استراحت بین دو نیمه هم لازم است گاهی، برای خنده، برای شادی ، برای تف توی صورت دنیا که دارد به غم هایت و اشک هایت می خندد و بعد آرام آرام آب شدن زیر چنگال هایش و رام شدن ، تا  انقلابی دوباره و برخاستن برای شاد بودن، تا نبردی دوباره با خودم برای شکست روزها.

نوشته شده در Uncategorized. 2 Comments »