من زود سقوط می کنم

دلم زیاد می گیرد، تو زیاد خاموشی، زیاد نیستی، تابستان زیاد دلگیر است، عشق من زیاد بزرگ است، گریه هایم زیاد است، تو کارهایت زیاد است، من حرف هایم زیاد است، من تنهایی ام زیاد است، من دلتنگی ام زیاد است، من درد هایم زیاد است، تو وقت ات زیاد نیست، من تحملم زیاد نیست، جمعه هایم زیاد احمقانه و مزخرف است، حالم بد است زیاد بد است.

روزهای زیادی ست که خواستم زیاد خوب باشم و همه چیز زیاد بد شد و من زیاد خواستم تحمل کنم و سختی ها اینقدر زیاد شد که زیاد بودن تحمل ام فایده ای نداشت ، همه چیز آنقدر زیاد شد که دیگر هیچ کس حوصله ام را نداشت و من با این همه دوست داشتن زیاد نشسته ام وسط یک تابستان زیادی دلگیر و زیاد و زیاد و زیاد گریه می کنم تا شاید این همه زیاد روزگار زیاد من تمام شود ، شاید تو زیاد دوست ام داشته باشی و وقت ات زیاد شود که من دیگر زیاد گریه نکنم و زیاد ناراحت نباشم و دیگر کسی اینقدر زیاد هر روز اذیت ام نکند و و از چیزی زیاد نترسم که تهش یک درد زیاد باشد.

کاش بشود که همه ی آدم ها زیاد راضی باشند و اذیت نکنند و زیادتر درک کنند و زیادتر خودخواه نباشند که من اینقدر زیاد به عقل و سن شان شک نکنم.

هیچ وقت آدم زیادی نبودم، اما این روزها احساس می کنم که زیادی ام ، یکی تبر گرفته و دارد با این همه زیادی های هست و نیست ریشه هایم را که زیاد نیستند می زند.

نوشته شده در Uncategorized. Leave a Comment »