دیفین باخیا

باد کولر بدجور هوای اتاق را سرد کرده بود، آرام و بی صدا روی صندلی چرمی ای کنج دیوار ،کنار یک گلدان دیفین باخیا نشسته بود، دست راستش روی زانوی پای راستش بود و پای چپش را دراز کرده بود، انگار که زانویی ندارد، دست چپش را مدام روی ران پا تا زانویش می کشید. صدای فیـــــس فیـــــــــس کشیدن دست روی شلوار زبر و صدای کولر توی هوای اتاق لشکر کشی می کردند. چشمش به منشی بود که پشت پیشخوان نشسته و مثل عروس سراسر سپید پوشیده و دارد تند تند چیزهایی می نویسند، هی سرش را بلند می کند و دور اتاق می چرخاند و دوباره سرش را می اندازد پایین و می نویسد ، یا جدول حل می کند یا پرونده بیمارها را کامل می کند. کم کم صدای دکتر از توی اتاقش بلند می شود و مریضی که با آه و ناله شرح حالش را توضیح می دهد، منشی هنوز سپید است و هنوز می نویسد ، دستش را تکیه می دهد روی دسته مبل پهلویی و سعی می کند بلند شود ، پای چپش را که به سختی تکان می خورد جمع می کند تا راست تر بایستد، منشی سپید پوشیده و هنوز می نویسد ، گاهی با تعجب به کاغذش نگاه می کند و دوباره شروع می کند، جلوتر که می رود خش خش مداد روی کاغذ منشی هم می پرد توی هوای اتاق ، نزدیک پیشخوان که می رسد منشی کاغذ هایش را زیر ورق روزنامه های روی پیشخوان پنهان می کند ،مرد آرام خم می شود روی پیشخوان  و سرش را می برد نزدیک سر منشی ، یک لحظه چشمش می دود روی شیشه میز پیشخوان و پرتره های آدم هایی را می بیند که همه روی همان صندلی کنار گلدان دیفین باخیا نشسته اند ، دوباره بر می گردد طرف منشی و آرام می پرسد : چقدر طول می کشد تا نوبتم شود؟

نوشته شده در Uncategorized. Leave a Comment »

و باز هم ریحان

به » مرگ ، گاهی ریحان می چیند» فکر می کنم و نمی دانم به سرانجامی می رسد یا نه، سر و سامان داد یک برنامه بزرگ آن هم رد این اوضاع و آن هم به عنوان تجربه اول کمی بیشتر از کمی کار سختی ست و امیدوارم آنقدر ایده و دیده داشته باشم که بتوانم خوب برنامه ریزی کنم و امیدوارم کار هايم خوب شود

اسباب کشی به این خانه جدید کمی دلگیر کننده هست ، تا این جا، جا بیفتم کلی طول می کشد، اما تقصیر خود بلاگر بود که فراری ام داد این جا، وگرنه من حالا حالا ها رفتنی نبودم از این جا

نوشته شده در Uncategorized. Leave a Comment »

مرگ گاهی ریحان می چیند

می خواهم برای «نقاش باشی» یک تصویر بکشم

همینطور»دندان شیری » را باید ویرایش کنم

و » مرگ گاهی ریحان می چیند» خیلی کند پیش می رود

خودم را باید برای یک آزمون تعيين سطح آماده کنم که نه روش هایش را می دانم و نه زبانش را

آدم که با یک دست چند تا هندوانه بلند کند می شود حکایت من

نوشته شده در Uncategorized. Leave a Comment »

New words lead you to new world

4598_1147055406333_1525997936_30375983_4450783_n

I don’t know exactly which one is true?

: New world leads you to new words

Or

: New word leads you to new world

 

However, I am here to say something new, and find a new world or to find a new world with new and perfect words.

نوشته شده در Uncategorized. Leave a Comment »

بیدار باش غافله ای می زند جرس


و مانند تمام این سال ها، تمام این شب های ممتد

امشب تمام آرزویم این است که تمام آرزویت باشم



نوشته شده در Uncategorized. Leave a Comment »

Happy Birthday, Eric Carle – کرم خیلی خیلی خیلی گرسنه



Today is the 80th birthday of artist Eric Carle, the beloved author and illustrator of numerous picture books for children, including The Very Hungry Caterpillar. More than 29 million copies of the picture book have been sold worldwide since it was first published 40 years ago

The Eric Carle Museum of Picture Book Art has a special exhibition in honor of Carle’s 80th birthday and the Caterpillar’s anniversary


نوشته شده در Uncategorized. Leave a Comment »

اینکه می فهمم چقدر احمقم!

آدم باید خیلی خیلی خوش خیال باشد که تا این همه ی عمرش ، بخواهد و واقعن این اعتقاد را داشته باشد که پول چیز مهمی نیست و بعد در این خوش خیالی خودش هی دست و پا بزند و کم کم بیفتد سر لج و بعد که بفهمد دستش خالی خالی ست ، به غلط کردن بیفتد و دنبال پول باشد اما برگردند و به اش بگویند ، تا به حال کجا بودی، این شده وضعیت من در این لحظه.



هیچ وقت دوست نداشتم این اعتقادم را فراموش کنم ، چون در واقع مساله خیلی درونی تر از یک پایبندی التزامی بود ، یک چیزهایی شبیه همه چیز برای من بود ، اما واقعن حالا می فهمم که پول حتی می تواند همه چیز زندگی باشد.

نوشته شده در Uncategorized. Leave a Comment »