خبرنامه

مرداد نبود ، خورشید نبود ، توبودی و من ، توی بودی و من ایستاده بودم روی ساحل داغ ، داغ ِ داغ ، مثل داغی مرداد ماه شن ها که طلایی می کند تن ساحل را ، که از داغی ِ تن ِ ساحل صورتم صورتی می شود ، صورتی پر رنگ …

گفتی که می آیی ، گفتی که در غروب بهاری آرام آرام می آیی ، گفتی که با قایق چوبی ات در میان موج ها و هلهله ی ماهی ها می آیی ،من از پچ پچ ماهی های سپید و نقره ای ، من از صدف ها شنیدم که می آیی.

ایستاده بودم روی نرمی شن ها ، موج سبک سبک آمد ، خنک بود و پر از لذت غرق شدن ، غرق شدن توی دنیای آرام تو ، مرد مهربان من ، محکم به پاهایم خورد ، دور پاهایم پیچید و روی شن های سر خورد و رفت…

پ.ن : آمدم که بنویسم خوب ام ، خوب است

نوشته شده در Uncategorized. 1 Comment »