گودال



وقتی تمام روز

تمام شب

لا به لای باران

توی اتاق تنها باشی

و هیچ صدایی نباشد

جز پچ پچ باران

و صدای ناموزون خودت که توی گلو خفه شده

احساس می کنی که دنیا

وارونگی هایی دارد

که ساده ترین اش

وارونگی همه ی دنیا در چاله ی آب است

چه خوب بود

اگر زندگی ام چاله نداشت

که آب تویش جمع شود

و تمام دنیا واژگون شود در من


نوشته شده در Uncategorized. 1 Comment »

آرزو نوشت



یک آرزو

امشب که نمی دونم چرا برق رفت ؛ توی تاریکی مطلق داشتم به آرزوهام فکر می کردم، اینکه چه آرزویی دارم و اینکه دلم می خواد کدوم آرزوم برآورده شه…

و اما بزرگترین آرزویی که هیچ وقت توی بچگی تجربش نکردم اما توی فیلم ها و کارتون ها اکثر بچه ها اونو تجربه می کنن و توی واقعیت هم شاید ، اینه که جلوی یه در واستم و بهم بگن چشات و ببند و بعد…

قیییییییییژ قیییییییژ

صدای باز شدن در تو گوشم بپیچه و آروم یه نسیم خنک بیاد توی صورتم بخوره ، بعد همه ی اینا بگن آروم آروم برو تو و یه قدم که برداشتم در پشت سرم ببندم و ببینم توی یه دنیای تازه و خوب و بکر هستم با تو ، تو هستی و تو ، دلم می خواد همه ی این سال ها و اتفاقات خوب و بدش و بدش و بدش رو اینطوری تموم کنم و همه چیز از اول شروع بشه، با تو همه چیز از اول شروع بشه.




یک واقعیت

امروز بعد از اون تعطیلات لعنتی که تموم شد ، این چهار تا نقاشی کوچولو رو بردم و اسکن کردم و اون خانونی که داشت اسکن می کرد گفت چقدر خوشگلن و کلی بهم اعتماد به نفس داد! حالا اگه می تونی حدس بزن این نقاشی ها برای چه کسی هستن؟! هوووم؟



یک واقعیت دیگر

بالاخره بعد از فراز و نشیب های بسیار ورژن جدید » آدم و حوا » رو با متریال و مدیوم جدید دارم شروع می کنم ، تا حالاش که خوب بوده ، اما از اونجایی که فعلن یک کم کارای مهمتری دارم تا چند هفته دیگه ، این پروژه خیلی خیلی کند پیش میره ، اما تموم میشه!



خودم بشنوم بهتر است

بعضی سن ها هستند که باید توی شان اتفاقات خوبی برای آدم بیفتد ، اتفاقاتی که توی هیچ سن دیگری شاید نباشد! بیست وپنج سالگی – و – چهل سالگی ! از اولین ِ این سن های من 12 روز می گذره ، باید دو کار کنم ، دو کار مهم ، کارهایی که فقط و فقط برای تو و خودم مهم باشد. اولی اش را که می دانی ، دوست داشتن توست که می دانم و باید بیشتر و بیشتر باشد و دومی اش…


نوشته شده در Uncategorized. 1 Comment »

خبرنامه

مرداد نبود ، خورشید نبود ، توبودی و من ، توی بودی و من ایستاده بودم روی ساحل داغ ، داغ ِ داغ ، مثل داغی مرداد ماه شن ها که طلایی می کند تن ساحل را ، که از داغی ِ تن ِ ساحل صورتم صورتی می شود ، صورتی پر رنگ …

گفتی که می آیی ، گفتی که در غروب بهاری آرام آرام می آیی ، گفتی که با قایق چوبی ات در میان موج ها و هلهله ی ماهی ها می آیی ،من از پچ پچ ماهی های سپید و نقره ای ، من از صدف ها شنیدم که می آیی.

ایستاده بودم روی نرمی شن ها ، موج سبک سبک آمد ، خنک بود و پر از لذت غرق شدن ، غرق شدن توی دنیای آرام تو ، مرد مهربان من ، محکم به پاهایم خورد ، دور پاهایم پیچید و روی شن های سر خورد و رفت…

پ.ن : آمدم که بنویسم خوب ام ، خوب است

نوشته شده در Uncategorized. 1 Comment »

18

این روز ها حالم بد است ، نمی خواستم این ها را بنویسم ، اما تنها چیزی که کمک می کند آرام باشم و عاقلانه در مورد همه چیز تصمیم بگیرم این است که بنویسم . حالم خوب نیست ، نه اینکه خسته ام یا … ، حالم خوب نیست چون فکرم در گیر است ، هیچ وقت اینقدر معلق نبودم ، هیچ وقت اینقدر لحظه ها ، ثانیه ها برایم غیر منتظره و غیر قابل پیش بینی نبود ، هیچ وقت اینقدر معلق نبودم. هیچ وقت این همه علامت سوال نداشتم . دست به همه چیز انداخته ام ، اما هیچ راه حلی نیست ، خودم را مشغول می کنم که فکر نکنم ، مشکل این جاست که هرچه بیشتر مشغول می شوم بیشتر حس می کنم که نکند همه ی این ها پوچ باشد ، همه ی تلاش ها ، فقط و فقط یک دریچه است که همه ی امیدم شده …

این بغض لعنتی توی گلویم هست ، هی می ترکد ، به خودم می گویم خوب باش ، اعتماد کن ، همه چیز درست می شود ، واقعیت را که می بینم همه چیز بد است ، من معلقم و حالا احساس می کنم درست وسط طنابی هستم که یک بند باز طی می کندش ، باید بیایم پایین ، باید با یکی حرف بزنم ، باید بغض کنم ، بغضم بترکد ، گریه کنم ، شاید خوب شوم ، این روز ها به درد دل کردن نیاز دارم ، بغض هایی که توی گلویم می ترکند آزار می دهند … خسته ام ، دلتنگم اما می خواهم خوب زندگی کنم ، می خواهم خودم باشم، باید بتوانم ، باید تلاش کنم.

پ.ن : من مسئول شکست های خودم هستم ، اما هیچ وقت کسانی را که در مقام راهنمایی یا مرزهای محدودیت ، زندگی ام را تباه کرده اند ، نمی بخشم.

نوشته شده در Uncategorized. 1 Comment »

Raffaello Angel

نوشته شده در Uncategorized. Leave a Comment »

تو سایه ام شدی ابر



– راستش چیزی برای گفتن نیست ، جز اینکه دوستت دارم ، همین ، بخوانش که دوستت دارم

– چیز های عجیبی دارد اتفاق می افتد

– دیشب خواب خیلی خیلی خیلی عجیبی دیدم!

– در مورد سیزده به در هم نمی خواهم غر بزنم مثل سال های پیش.

سیزده به در خوبی بود ، از این جهت که بر خلاف سال های گذشته ، چیز های جدید تری برای فکر کردن بهشان داشتم و یا حتی غصه خوردن!

– عکس : بدون شرح

نوشته شده در Uncategorized. Leave a Comment »