تماشای باد

از دیروز خواستم بنویسم و نشد، خیلی عجیب بود، شبیه لحظه تحویل سال ِ بچگی ها که یک دفعه یک چیز توی دل آدم تکان می خورد ، شاید عجیب تر از آن ، اصلن تمرکزی برای نوشتن ندارم، یک جور دلشوره شیرین ، یک جور هراس ، یک جور دوست داشتن، نمی دانم دقیقن چطور باید توصیفش کنم ، روز هایم را مرور می کنم ، خاطراتی که از این روز ها دارم، ثانیه های خوب ، بد ، دوست داشتنی ، خسته کننده و مهم تر از همه آرامشی که دویده توی زندگی ام که نمی شود با هیچ چیز دیگری عوض اش کرد.

پرنده ها

به تماشاي بادها رفتند

شكوفه ها

به تماشاي آب هاي سپيد

و یاد مهر تو

ای مهربان تر از خورشید

نوشته شده در Uncategorized. 1 Comment »

یک پاسخ to “تماشای باد”

  1. nazli Says:

    دل رزیدن های دوست داشتنی 🙂


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصاتِ خود را پر کنید یا برایِ ورود رویِ نقشک‌ها کلیک کنید:

نشان‌وارهٔ WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: