باور نمی کنی

تو را دوست دارم، ذوب که می شوم میان بازو هایت ، خواب که می بینم کنار چشم هایت… تو را دوست دارم، نفس که می کشی روی گونه هایم ، بغض که می کنم ، که می کنی توی آغوشم…

تو را دوست دارم، زمزمه که می کنی من را ، دوستی را ، دنیا را ، عشق را میان لحظه هایم ، تو را دوست دارم، بیشتر از هر روزی، بیشتر از هر ثانیه ای ، بیشتر از هر کسی …

تشویشم تمام نمی شود چرا؟ مثل جوجه تیغی شده ام این روزها ، همه اش احساس خطر است که می بینم ، توی خودم فرو رفته ام و تیغ هایم آماده نبرد…

نوشته شده در Uncategorized. 1 Comment »

یک پاسخ to “باور نمی کنی”

  1. nazli Says:

    کاش این تشویش تموم شدنی بود!


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصاتِ خود را پر کنید یا برایِ ورود رویِ نقشک‌ها کلیک کنید:

نشان‌وارهٔ WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: