شکست

حریم حرمت ما، در هم شکست، دوست

راهی که چاره نیست

یعنی » شکست » دوست

شاید که انهدام آغاز بودن است

اما چه فایده

با خرده های حادثه

تنها ملال راه زیاد می شود

و تو

آری

و من

تا انتهای جاده

شکسته

خرد

خسته

تکیده

دستی به دست می کشیم

گاه آه می کشیم

گاه بر نمادهای جهان لعن می دهیم

وانگه سقوط می کنیم

نوشته شده در Uncategorized. Leave a Comment »

خواب رنگ ها



نمانده در بهار کودکی نگاه من

نمانده لحظه ای به سرخوشی برای من

همیشه خط خطی نبوده دفترم

به خواب رفته اند رنگ ها کنار من


نوشته شده در Uncategorized. 1 Comment »

شپش ها فرشته اند


دی ماه 1387
نوشته شده در Uncategorized. Leave a Comment »

عروسک من – شپش فرشته

عروسک من
دی 1387
نوشته شده در Uncategorized. Leave a Comment »

عاشورا

نوشته شده در Uncategorized. Leave a Comment »

درختی که صبح عاشورا خون میگرید


پاییز 1387

نوشته شده در Uncategorized. Leave a Comment »

خدا











خدایا من چرا نمی تونم حرف دلم رو به کسی بگم؟


نوشته شده در Uncategorized. Leave a Comment »

بعضی روز ها خوب اند



امروز از آن روز های خط خطی خوب بود با شطینت هایی که هی توی ذهنم می دوید و می پرید و بعدش یادش می آمد که الان خانوم بزرگی شده و این کار ها بد است و یک دختر خوب از این کارها نمی کند. مدت های بود که اینقدر توی کتاب هایم غرق نشده بودم، لابه لای کلمات. خیلی وقت بود که حرف هایم را به کتاب هایم نگفته بودم، حرف هایشان را توی آرامشی سرد نشنیده بودم، کاش کتابخانه کمی گرمتر بود، استخوان هایم تیر می کشد از سوز سرمایی که دویده در جانم.

از کتاب خواندن سر صبح بدم می آید، انگار کلمات می خواهند بگویند بدو برو بیرون و دنیا را ببین، احساس می کنم شب تر که می شود، کلمات نورانی می شوند، بعد خیلی لذت دارد توی تاریکی شب چشم هایم دنبال کلمات نورانی بدوند.

کتاب هایم را دوست دارم و آرامش کتابخانه ای که در مدت امتحانات تا 10 شب باز است، احساس می کنم چه خوب بود که اگر کتابخانه هایمان مثل مرغ ساعت شش غروب لالا نمی کردند!





نوشته شده در Uncategorized. Leave a Comment »

دلارا



هزار بار به آشیانه ام بیا

دلارا

بر آستانه ی احساسم دیرپای

رهگوی شب ها شو

که کهانت چشمانت

ستاره های شب ام را به بیداری می کشاند

و خورشید را به چرخش وا می دارد



هزار بار به آشیانه ام بیا

و هر بار

هزار خوشه از ماه تاب برایم بیاور

که نور هدیه ی دست های توست

و ماه تاب

ذره ای از احساست


نوشته شده در Uncategorized. Leave a Comment »

تـــــــــــو

پیاده روهای آرمیده زیر برف دی ماه ، برف های آرمیده زیر نور آفتاب و من آرمیده زیر احساس تو.

این صبح ها که نور می تابد از لابه لای پنجره ی اتاقم، این روز های سرد و آفتابی که گنجشک ها بی قرار خرده های نان صبحگاهی هستند، این روز ها حس می کنم که هدیه بزرگی ست برای من ، حضور تو، برای من که توی لحظه هایم سقوط های پیاپی را تجربه می کنم، خالی شدن های اجباری را، سختی را، اشک را…

نوشته شده در Uncategorized. Leave a Comment »