تو سری خور

– کافه نشینی را دوست ندارم، اما بعضی وقت ها ، چای نوشیدن خیلی خوب است توی یک کافه که نیمکت داشته باشد به جای صندلی! می توانی روی نیمکت هایش لم بدهد و فکر کنی و دوست بداری و دوست داشته شوی و از همه مهمتر چای بنوشی

– امروز از آن روزهایی بود که خیلی همه چیز خوب بود، کلی ذهنم و روحم عوض شد! باید هر چند وقت یک بار اینطور ذهنم را بتکانم.

امروز فهمیدم که آدم ها ممکن است نظرشان در مورد خیلی چیز ها عوض شود، از چیزی یا کسی انتظاری داشته باشند و بعد ببیند که تصورشان اشتباه بوده، امروز که بعد از مدت ها رفتم دانشکده حس کردم که دیگر دوستش ندارم، نه دانشگاه را نه دانشکده را، هر روز که می گذرد بیشتر حس می کنم که آن چهار سال لعنتی بد جور تلف کرد. با خودم فکر کردم که هیچ وقت دوست ندارم به آن محیط برگردم، چون همه اش به من یک کاغذ داد که مثل بقیه نام و ها و لقب ها به من بگوید تو مهندسی و دیگر هیچ… اما نکته جالب ماجرا این است که هیچ وقت در هیچ کجای زندگیم عقب گرد را دوست نداشتم، شاید از بزرگ شدنم بترسم اما هیچ وقت دوست ندارم کوچک شوم و به سال ها قبل برگردم ، چون هیچ وقت در لحظه لحظه زندگی ام چیزی به جز اضطراب وجود نداشته، دسته ای که ساخته و پرداخته دست اطرافیانم و شاید لجبازی های خودم باشد و اما مهمترینش که اکثر ترس هایم به آن بر می گردد ، بی فکری های یک دسته آدم است که خودشان را متولی همه چیز می دانند و می گویند تو خفه شو بشین و ما کار می کنیم چون متولی هستیم و قانون و همه چیز دست ماست!

واقعن آدم باید خیلی کوته فکر باشد . امروز داشتم با خودم فکر می کردم که بچه های نسل ما ، چقدر عذاب کشیده اند، کودکی شان که افتاده بود توی جنگ و خانواده ها هم که بند را به آب داده بودند و هی بچه پشت سر هم ردیف کردند ، دلیلش را هم هر چه قدر فکر می کنم ، نمی توانم به جنگ و تولید نیرو ! ربط دهم، بعدش هم که قحطی و کوپن و صف و صف و صف و کلی منت روی سرمان، بعد زلزله و هزار تا کوفت و زهر مار دیگر ، مدرسه های شلوغ به خاطر جمعیت زیاد ، کنکور عذاب آور به خاطر جمعیت زیاد، کمبود کار و عدم اشتغال زایی به خاطر جمعیت زیاد و این نسل ، یعنی متولدین 5-6 سال اول دهه ی شصت ، انگار باید که تا آخر عمر مثل یک توده توی گلوی مملکت گیر کنند و هیچ کس هم عین خیالش نیست و هر جا گیر کردی با تلمبه هل ات می دهند، کسی هم له شد، خب له شد، چه می شود مگر؟! تو سری خور های خوبی شده ایم

نوشته شده در Uncategorized. Leave a Comment »