مرگ مرداب

می گویی برویم

کجا بروم وقتی جز صدای تو ، توی گوش من نیست

کجا بروم

وقتی هنوز روی تن من

جای انگشت های احساست باقی ست

روی بازو های سپیدم

وقتی مرا در آغوش می گرفتی

کجا بروم

وقتی چشم هایم

هنوز نور تو را دارد

و زندگی عطر تن ات را

کجا بروم

وقتی شب

جز توی چشم های سیاه تو معنایی ندارد

و روز

جز آغوش تو

کجا بروم

وقتی تصویر تو پشت پلک هایم

تکرار شاد روز های آبی را منعکس می کند

و گوش هایم

از لمس صدایت

از جریان گرم انگشتان مهربانت

به وجد می آید

کجا بروم

کجا بروم برای خداحافظی تکراری

کجا بروم برای پایین آزار دهنده

نوشته شده در Uncategorized. Leave a Comment »

چقدر زود

چقدر دغدغه دارم

برای لمس تن تو

چقدر فاصله مانده

میان چشم من و تو

چقدر ساده نشستم

کنار خواب و خیالم

ببین چگونه گذشتم

دوباره از بغل تو

همیشه جای تو خالی ست

همیشه خواب من آبی ست

همیشه فاصله جاری ست

میان حس من و تو

چقدر رنگ محبت

سریع بود و صمیمی

چقدر رنگ جدایی

عمیق و سرد و نهانی ست

نوشته شده در Uncategorized. Leave a Comment »