تو یک آدم معمولی نیستی…باور کن!

با اینکه می دونستم و شنیده بودم که رفتار یک آدم ، خلقش و کارهای خوب یا بدی که انجام می ده ، طرز صحبت کردنش و حتی لغاتی که به کار می بره می تونه یه تصویری از اون آدم تو ذهن انسان بسازه که بسته به برآیند مثبت یا منفی رفتار و گفتارش می تونه این تصویر رو خوب یا بد ، دوست داشتنی یا غیر دوست داشتنی کنه. همینطور این واقعیت که چهره آدم ها تو دوستی خیلی می تونه تغییر کنه و دستخوش این رفتار ها بشه. اینکه توی دوستی ها گاهی قیافه ی یک آدم ، زشتی و زیبایی و … فراموش می شه و آدم با اون برآیند رفتاری و گفتاری از شخص یه تصویر می سازه و با اون تصویر دوستی می کنه.

با اینکه همه ی این ها رو می دونستم ، اما تا وقتی که یک نفر چیزی رو به طور شخصی تجربه نکنه نمی تونه نسبت به تعریف ها و شنیده ها نگاه دقیقی داشته باشه و اون ها رو در حد نظر و گفته و شنیده فقط تو مغزش داره تا یه مصداق بیرونی براش پیدا کنه.

و جالب این جاست که من این موضوع و به طور خیلی خیلی جالبی قبلا تجربه کردم و این تجربه رو می تونم این طور توضیح بدم که : من به طور اتفاقی و گذری کسی رو دیده بودم و یک تصویر مات و محد در این حد که بتونم تشخیص بدم این آدم کیه تو ذهنم بود و به طور ناگهانی با یه آدمی آشنا شدم که قبلا ندیده بودمش اما رفتار و گفتارش طوری دوست داشتنی و آروم کننده بود که می تونست منو به راحتی آروم ، شاد ، هیجان زده و… کنه. بعد از مدتی که فهمیدم این آدم و اون آدم قبلی جفتشون یک نفر بودند در حالی که هنوز از واقعیت اون آدم یه تصویر محو داشتم، به طور ناگهانی همون تصویر محو هم پاک شد و از اون آدم یه تصویر خیلی خیلی دوست داشتنی که نشون دهنده رفتارش بود تو ذهنم ساختم و همه ی این ها تحت یه فرآیند کاملا غیر ارادی بود.

نوشته شده در Uncategorized. Leave a Comment »