کلاس زبان

برای همینه که خیلی خیلی خیلی کلاس زبان رو دوست دارم. خیلی حرف ها و اعتقادات و دغدغه هایی که تو هیچ جمع دیگه ای فرصت بحثش نمی شه ، بنا به موضوعات هر جلسه می شه مطرح کرد. در مورد همه چیز از خونه گرفته تا اتفاقات و حوادث اجتماعی –سیاسی و اقتصادی و وقتی آدم سر چیزی دغدغه داشته باشه ، سعی می کنه درست ترین و بهترین کلمات رو برای بیانش استفاده کنه.

اینکه اینا رو گفتم برا این بود که امروز خیلی کلاس زبان خوب بود و کلی غر زدم و حرف دلم رو گفتم و سفره دلم رو باز کرد ، و گرنه در حالت عادی کسی نیست حرف گوش بده.

دوباره رفتم دکتر و باز هم همه چیز رو برگردوند به اعصاب و روحیات من! اینکه عصبی هستم و این رو هم خودم می دونم. این که آدم های زیادی هستند که خیلی رفتار هاشون آزارم می ده ، متاسفانه خیلی هم نزدیکن و این همه خواب های عجیب و آزار دهنده نشانه اون روز ها و رفتار های بده. باید سعی کنم آرومتر باشم، باید سعی کنم از این خونه دور باشم. باید سعی کنم….

نمی دونم انگار خیلی باید سعی کنم.

پ.ن : این نبودنت خیلی آزارم می ده.. خیلی ، باز اما برای همه چیز ممنون.

آدم های زیادی هستند که خیلی رفتار هاشون آزارم می ده ، متاسفانه خیلی هم نزدیکن و این همه خواب های عجیب و آزار دهنده نشانه اون

نوشته شده در Uncategorized. Leave a Comment »

کلافه

می دونی؟ خیلی می ترسم از اینکه تو همین 4-5 روز اینقدر اذیتت کردم، اینقدر مریض و درمونده بودم، اینقدر بی خود و بی مصرف بودم که شاید نگاهت نسبت به من عوض شده. اما من هنوز همون احساس قبلی رو دارم. همون احساس دوست داشتن مطلق که منو ذوب می کنه.

نمی دونم، می دونی که اون احساس صورتی بی نهایتی رو که به من دادی، بیشتر از هر احساس و اتفاقی منو آروم و دیوونه کرده؟

ولی باز اون ترس همیشگی، از نداشتن، از نشدن، از نبودن، از تکرار همه ی وقایع قدیمی اومده سراغم. من بزرگتر شدم اما محدوده زندگیم هنوز هیچ فرقی نکرده، هنوز برای دوست داشتن، دوست داشته شدن ، نمی تونم تصمیم بگیرم، تصمیمی که از خودم باشه و برای خودم. تصمیمی که توش پر از گرمای تو باشه.

می دونی؟ کلافه ام، خیلی کلافه، خواب های عجیب و غریب می بینم، خواب هایی که منو خسته می کنه. فکرم خیلی مشغوله ، اما خب فقط یه راه دارم، یه راه برای فرار محترمانه ، یه راه برای داشتن تو

نوشته شده در Uncategorized. Leave a Comment »