من معنای دور بودن از تو را نمی فهمم

خورشید به انتهای خودش رسید

روز در برابر زمین کم آورده

و من هراسان از خیابان نمناک

کنار خیال خواب آلود تو می گذرم

پاهایم توی جوراب های صورتی

حس کودک تازه متولد شده ای را دارد

که می توانی دوستش داشته باشی

و دست هایم را که توی جیب ات پنهان می کنی

در کشف شیرین ترین ذره های زندگی

به وجد می آید

کسی چه می داند

که من عشقم را چگونه توی جیب مانتو ام پنهان کردم

چگونه آن را پنهان از چشم همه

از لابه لای روز ها و شب ها گذراندم

تا تو که دو دستت را جام کرده ای

سرشار کنم

کسی چه می داند

معیارهای تو را از نهایت کدام خواب

برای پرواز پیدا کرده ام

کسی چه می داند

که چشم هایم را دنبال کدام خواب ها دوانده ام

و در عظمت کدام بوسه

فرو نشانده ام

کسی چه می داند

که تو

اوجی

بالایی

نهایتی

همه ی احساس های عاشقانه ی منی

کسی چه می داند

که تو لغت دوری را دوست داری

و من معنایش را نمی فهمم

من معنای دور بودن از تو را نمی فهمم

نوشته شده در Uncategorized. Leave a Comment »

دمپایی




دمپایی های ام خواب حیاط می بینند


نوشته شده در Uncategorized. Leave a Comment »

عاقبت الهی nemesis

ترجمه ی یکی از اشعار پوشکین

» سحر اخوان «



الکساندر پوشکین

Alexander pushkin nemesis






اگر در خیابان شلوغ راه بروم

یا وارد کلیسایی پر ازدحام شوم

یا میان کودکان پر جنبش و جوش بنشینم

به افکار خودم فرصتی می دهم.

***

به خودم می گویم : سال ها فانی اند

با اینکه بسیار به نظر می رسند

همه ی ما باید آخر به زیر آن گنبد ابدی برویم

و این زمان برای بسیاری ، بسیار نزدیک است

***

وقتی به یک بلوط تنها می نگرم

با خودم فکر می کنم : پادشاه چوب ها

ممکن است بسیار بیشتر از سالهای سن فراموش شده ام زندگی کرده باشد

حتی بیشتر از پدران من

***

اگر کودکی را نوازش کنم

ناگاه می اندیشم : به خداحافظی

من جایم را به تو خواهم داد

من پژمرده خواهم شد، هنگامی که گل تو می شکفد

***

هر روز، هر ساعت

از روی عادت به دنبال افکارم می روم

سعی می کنم از روی عدد اش حدس بزنم

سالی که مرگ مرا می آورد

***

و کجا تقدیر ، مرگ را برایم رقم خواهد زد؟

در نبرد ، در سفر ، یا دریا؟

آیا دره مجاور

خاکسترم را خواهد پذیرفت؟

***

اگر چه بدن بی روحم

فرقی نمی کند که کجا بپوسد

با این حال در کنار روستای دوست داشتنی ام

هنوز دوست دارم که بیارامم

***

و بگذارید باشد ، کنار قبر

زندگی جوان برای همیشه در حال بازی خواهد بود

و طبیعت بی طرف ، بی تفاوت

با زیبایی اش تا ابد می درخشد

نوشته شده در Uncategorized. Leave a Comment »

همین دیگر

باید بایستم و نگاهت کنم

باید همه ی این چیز های خوب و دوست داشتنی را توی سرم نگه دارم

باید که نباید بگویم دوستت دارم

باید خواب هایم را تفسیری کنم جز تو

باید خودم را بکشم

باید روز هایم را بکشم

آخر این دوست داشتن را کجای یک دنیا می شود پنهان کرد؟

آخر کجای قلبم را بگویم آرام باشد

وقتی همه اش دنبال تو می گردد

باید بایستم و نگاه کنم

دخترکی که دوستت دارد

آرام آرام… پا برهنه

بدون اینکه سکوتت را به هم بزند

توی روز هایت راه می رود

توی همین روز ها دوستت دارد

توی همین روز ها…

نوشته شده در Uncategorized. Leave a Comment »

لای.حه حمای.ت از خانو.اده

من یک سال پیش یه مطلبی نوشتم در مورد این لایحه و امروز دیدم که بلاگم بسته شده!

www.liroo.blogfa.com

لایحه حمایت از خانواده مشتمل بر 53 ماده می باشد كه اکثریت مواد آن به رفع مشكلات نحوه دادرسی و رسیدگی شكلی در محاکم خانواده و ايجاد رويه واحد و يكسان در شعبات مختلف دادگاه خانواده مساعدت می كند. این در حالی ست که ماده 23 از این قانون اجازه شوهر از همسر اول برای ازدواج مجدد را حذف می کند و صرف اثبات تمکن مالی مرد ، امکان ازدواج مجدد را برای وی فراهم می نماید .

به موجب ماده 16 قانون حمایت خانواده ازدواج مجدد فرد موکول به کسب رضایت از همسر اول شده است و البته مواردی دیگر نظیر عدم قدرت همسر اول به ایفای وظایف زناشویی ، اعتیاد زن به هرگونه اعتیاد مضر ، ترک زندگی خانوادگی از طرف زن ، عقیم بودن زن و بالاخره غایب و مفقود الاثر شدن زن نیز از موجبات ازدواج مجدد تلقی شده است.

در ماده 17 همان قانون نیز مقرر شده است که متقاضی ازدواج مجدد باید تقاضای تجویز ازدواج مجدد را به دادگاه خانواده تسلیم کند و این دادگاه است که عدالت مرد و توانایی او برای اجرای عدالت را احراز یا رد می کند .

ماده 23 لایحه حمایت از خانواده که داعیه رفع مشکلات اجتماعی و بنیادین جامعه ناشی از ازدواج مجدد را دارد با انتقادات گسترده مجامع مختلف رو به رو شده است، این در حالی ست که در زمان بررسی این لایحه توسط کمیته ای از طرف قوه قضاییه ماده 23 وجود نداشته است و این ماده از طرف دولت به این لایحه افزوده شده.

ازدواج مجدد همواره در جامعه ایرانی به عنوان امری مذموم و زشت جلوه گر شده است و این موضوع تنها به چندین سال اخیر محدود نمی شود ، اگر بحث حرمسرا های شاهان ایرانی را کنار گذاشته و به عمق جامعه ایرانی بپردازیم که اکثریت جمعیت کشور در این بافت خانوادگی پراکنده شده اند ، بیش از پیش به مذموم بودن این موضوع پی برده و دید منفی آن را چه از دیدگاه زنان که نیمی از جامعه را تشکیل می دهند و چه در نگاه های مظلوم فرزندان یک خانواده می توان درک کرد، حتی بسیاری از مردان نیز با ازدواج مجدد هم زمان – در قید حیات بودن همسر اول- مخالف هستند.

خانواده ارزشمند ترین بنیاد اجتماعی نزد خداست که با پیوند زن و مرد به وجود می آید و با آمدن فرزندان ، کامل می شود . پس از تولد فرزندان ، زن و مرد ، مادر و پدر بودن را می پذیرند و فرزندان خود را در دامان مهربان خود تربیت می کنند .

با اوضاع اجتماعی امروز که حتی در مرفه ترین خانواده ها نیاز به کار و فعالیت خارج از خانه برای مرد ضروری ست ، با فرصت کمی که برای او باقی می ماند ، چگونه می توان انتظار داشت که مرد به چند خانواده خود برسد؟ چون قاعدتا همسران این مرد در محل های متفاوتی ساکن خواهند بود و بنا براین عدم حضور پدر که به دلیل مشغله ،غیر قابل اجتناب است با این مساله دامن زده می شود و زن باید در بیشتر موارد تنها سرپرست فرزند خود باشد، بنا بر این اگر قرار است که زن به تنهایی عهده دار تربیت فرزندان باشد، باید در قوانین دیگری که حق دخالت در امور مالی فرزند را هم حتی به پدر می دهد، این مساوات بر قرار شود تا در موارد غیبت این مرد، زن از قدرت لازم برخوردار باشد، بنابر این با تغییر یک قانون باید قوانین دیگر را هم تغییر داد، اسلام دینی ست متشکل از قوانین به هم پیوسته ، و قرآن سند موجود بر این قوانین محسوب می شود .

از آن جایی که خداوند زن و مرد را برای زندگی در کنار هم آفریده است ، تفاوت های تکمیل کننده در وجود آن ها قرار داده و به یکدیگر نیازمند ساخته است.

در این جا خوب است که به آیه 21 سوره روم اشاره کنیم که در این آیه خداوند فرموده است:

و من آیاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجا لتسکنوا الیها و جعل بینکم به موده و رحمه ان فی ذلک لایات لقوم یتفکرون.

و یکی از نشانه ها این است که برای شما همسرانی از خودتان خلق کرد تا با ایشان آرامش یابید و بین تان دوستی و مودت قرار داد در این نشانه هایی است برای قومی که می اندیشند.

بنا بر این اگر ما خود را قومی اندیشه گر تصور می کنیم ، ازدواج مجدد یک همسر می تواند مودت و رحمت برای یک زن با روحیه لطیف را به همراه داشته باشد؟

و همچنین رسول خدا می فرماید:

– این گفته مرد به زن که » تو را دوست دارم » هیچ گاه از قلب زن بیرون نمی رود.

– نشستن مرد در کنار همسر خود ، پیش خداوند، دوست داشتنی تر از اعتکاف و شب زنده داری در مسجد خودم ( در مدینه) است.

بنابر این روایات و سخنان ، نیاز زن به محبت از طرف همسر امری غیر قابل انکار است. با وضعیت موجود در جامعه و درگیری های مرد در اجتماع آیا تمکن مالی برای ابراز محبت کافی ست، آیا پول و دارایی می تواند جای خالی مرد را پر کند؟

ازدواج مجدد تنها مساله ای نیست که فقط دو طیف زن و شوهر را تحت تاثیر بگذارد، بلکه فرزندان یک خانواده نیز باید نقش تعیین کننده ای در این راستا داشته باشند.بنابر این چگونه می توان از حق حداقل دو سوم جمعیت یک کشور به خاطر آسایش، زیاده خواهی و هوسرانی های تنها یک سوم از این جمعیت چشم پوشی کرد؟ این در حالی ست که در مواد دیگر این لایحه ، به حالات خاص که همان اعتیاد همسر و بیماری و… است اشاره شده و برای آن ها راه حل هایی در نظر گرفته شده است.

همچنین اگر خارج از این محدوده موارد خاص، مورد دیگری در صورت استثنا وجود داشته باشد می توان آن زمان رسیدگی به امر را به همسر و دادگاه سپرد.

قانون و دادگاه اموری خشک هستند که در آن ها هیچ توجهی به نیاز های عاطفی و عملکرد روحی افراد نمی شود ، بنابر این برای تعیین زندگی یک زن که بنابر گفته های خداوند و آیات قرآن موجودی لطیف و حساس است چگونه می توان تنها بر اساس قوانین خشک ، حکمی صادر کرد. پس آن روحیه زن که همین آقایان می خواهند او را با این ترفند و بهانه خانه نشین کنند ، چرا در این ماده لحاظ نشده است؟

بنا بر این هنگامی که به موارد خاص اشاره شده است دیگر دلیل مهم و محکمی برای ضرورت وجود چنین ماده ای باقی نمی ماند.

بهتر است دوستان و بزرگان عزیز در دولت یک ساعتی بخش یازدهم –تعدد زوجات- از کتاب نظام حقوق زن در اسلام را ( مرتضی مطهری ) را مطالعه کنند. که در آن به عوامل تاثیر گذار بر چند همسری و ازدواج مجدد اشاره کرده است.

آیت الله مطهری عواملی را معرفی نموده اند و آن ها به سه دسته اصلی تقسیم کرده اند.

دسته اول

عواملی نظیر علل جغرافیایی که افرادی نظیر «گوستاو لوبون » به آن اشاره کرده اند. یا عوامل اقتصادی ، که این دسته از عوامل را در روی آوردن مرد به تعدد زوجات تاثیر داشته ، بدون اینکه مجوزی برای مرد شمرده شود ، فقط جنبه ظلم و استبداد داشته است.

دسته دوم

عللی که از جنبه حقوقی قابل مطالعه هستند و می تواند مجوزی برای مرد شمرده شود ، از قبیل نازا بودن زن یا احتیاج مرد به فرزند یا نیازمندی قبیله یا کشور به کثرت نفوس.

دسته سوم

علل نوع سومی هست که اگر فرض کنیم در دنیای گذشته وجود داشته و یا در دنیای امروز وجود دارد ، بیش از آن است که فقط مجوز تعدد زوجات برای مرد یا اجتماع محسوب گردد. بلکه موجب حقی است از جانب زن و موجب تکلیفی ست به عهده مرد، آن علت فزونی عدد زن بر مرد است.

بنابراین با توجه به مطالب و دسته بندی های آیت الله مطهری می توان گفت که دسته دوم به طور طبیعی در قانون لحاظ شده است، در مورد علل و دسته سوم هم بنا به تحلیل ها، آمار و مشاهدات تعداد مردان آماده برای ازدواج از تعداد زنان آماده برای ازدواج بیشتر می باشد بنابر این عامل فزونی زنان بر مردان نیز منتفی است. در این حالت تائید و تصویب این لایحه تنها می تواند تصدیق کننده عامل اول باشد که در راستای اعمال ظلم و استبداد از طرف مرد است.

نوشته شده در Uncategorized. Leave a Comment »

Alihan Samedov



Alihan Samedov (Azeri: Əlixan Səmədov) (born in 1964) is a musician known for his master expertise playing wind instruments and Azerbaijan folk instruments.

Alihan Samedov was born in Azerbaijan in 1964. Descending from a musician family, he completed his first and secondary education between the years 1971 and 1979. He received his music education at the Samad Vurghun and Nariman Narimanov music school. In 1986 he entered the applied teaching school of Azerbaijan State Pedagogy University and graduated from the same in 1990. He is the master player of wind instruments (balaban, clarinet, tutek, zurna, oboe, saxophone) and Azerbaijan regional folk instruments. He is a chess master.

He is currently teaching chess at Erenkoy First School and he is the Music Directors of Kadıköy Folklore Education Centre. Folk Dances Department of Eyuboglu Educational Institutions. Istanbul Caucasus Dance Company as well as the person in charge of Azerbaijan Music at Samanyolu TV’s (STV) Music and Entertaiment Programs. In his albums Samedov presents the instrument the balaban with his own interpretation. The album, titled Balaban, is released by Mega Music.

http://www.alihansamedov.com/english/news.php

http://www.sharemation.com:80/saharakhavankazemzadeh/alihan.wma

نوشته شده در Uncategorized. Leave a Comment »

جز تو از این زندگی کوفتی هیچ چی نمی خوام

دیگر شب ها برایم همه ی آرامش نیست

دیگر روز ها برایم نشاط و شادی و زندگی نیست

دیگر تصور اینکه دوست داشتن هایم را بازی کنم محال است

فقط می توانم تو را، تویی که واقعی هستی را ببوسم و لمس کنم

زندگی دیگر هیچ چیز زیبایی برایم ندارد

همانطور که نوشتن

همانطور که قلم مو هایی که می خرم و هیچ کارشان نمی کنم

همانطور که کاغذ ها و مقواهای گراف و الر و فاب و بقیه دارند گوشه ی دیوار اتاقم خاک می خورند و رطوبت

می دانی حالم زیاد خوب نیست که هیچ

اصلا خوب نیست

حالم اصلا خوب نیست

و این تخت لعنتی که تنها جایی بود که در آن آرام بودم هم دیوانه شده و افتاده به جان روح و زندگی ام

ول نمی کند

تنها هستم

تنها

و بی نهایت دوستت دارم

دوست

فقط تو می توانی تنهایی ام را تمام کنی

به زندگی احتیاج دارم

به رفتن

به دیدن

به چشیدن تمام طعم های زندگی

من از این طعم ترس و تنهایی و تلخی خسته شده ام

آدم ها یک جایی طاقت شان تمام شده

من این جا نقطه ام را گذاشته ام ته خط

دیگر نه خطی برایم مانده و نه هیچ صفحه و پاراگراف لعنتی دیگری

نوشته شده در Uncategorized. Leave a Comment »

بازی خاطرات مرگبار

در راستای اینکه بچه خوب و منظم و با ادب و دوست داشتنی و مودب و مهربون و به طرز وحشتناکی ترسو هستم( ترس از آب ، گاز، برق ، تلفن و بقیه وسایل و لوازم ضروریات زندگی) هیچ وقت تا به حال به چیزی یا کسی ، یا… دست نزدم که باعث بشه اتفاق مرگباری بیفته یا یه خاطره مرگبار رقم بزنم که الان این جا بتونم بنویسم.

شاید تنها چیزی که بتونم اونو خاطره مرگبار توصیف کنم ، دو مورد هست که این جا می نویسم خودتون قضاوت کنین چقدرش مرگبار هست!

+ اوایل مهر 1382 بود که تازه دو-سه روزی از اخذ گواهینامه رانندگی گذشته بود و پدر محترم و بنده برای اینکه بتونم از اتومبیل شان استفاده نمایم، گفت که باید فنون رانندگی را طی چند روز و در مسیر های حیاتی زیر نظر ایشان و با اتومبیل ایشان بگذارنم. این شد که یک روز صبح علی الطلوع برای رفتن به کلاس و درس و دانشگاه و برای یاد گرفتن و تمرین در این مسیر آماده شدیم. پدر محترم اتومبیل را از توی پارکینگ در آورد و گذاشت دم در خانه تا به قولش خودش ما به قر و فرمان برسیم و بعد از اتمام رسیدگی به این قر و فر رفتیم و با کلی ذوق و شوق سوار ماشین شدیم ، این بار در مقام و راننده و پدر نیز در معیت بنده! البته پدر محترم هنوز کنار در ماشین که باز بود ایستاده بود و داشت جلوی در با مادر محترمه بنده دل می داد و قلوه می ستاند که در این لحظه بنده استارت زده ، تا حواس پدر را برای راه افتادن و دیر شدن و این ها به خود جلب کنم ، یک دفعه دیدم ماشین برای خودش پرید و پدر بنده از در ماشین در حالی که باز بود ، دوان دوان و بال بال زنان و داد فریاد کنان آویزان شده ، من هم از ترس این حرکت عجیب و کشاندن پدر با خود هر طوری بود ماشین را خاموش کردم و بعد که همه چیز به روال عادی در آمد جز صورت پدر که از رنگ گچی مات داشت به سرخ تبدیل می شد متوجه شدم که پدر محترم همیشه بعد از پارک ماشین ، دنده را خلاص نمی گذارد و از آن جایی که بعد از این همه سال هم به این عادت پدر عادت نکرده ام و هر دفعه از این گاف ها می دهم ، آن روز نیز در ابتدای عمر رانندگی مان یادم رفته بود دنده را خلاص کنم و سپس استارت بزنم و با همان دنده 2-3 ای که بود استارت زدم و ماشین و من و پدری آویزان در ماشین طول کوچه را پیمودیم!

+دومین خاطره مربوط می شود به یکی از دسته گل های من و برادرم. یک روز من و برادر و پدرم تنها در خانه بودیم و مادر و خواهرم رفته بودند خرید. من که کلن به موجوداتی مثل پنکه که جز به هم ریختن کاغذ ها و موهای آدم هیچ کار مفید دیگری نمی کنند بسیار حساسیت داشتم و دارم و در نبود اعضای محترم خانواده همه ی این وسایل منفور و در راس آن ها کولر را هم حتی خاموش می کنم.

غروب یک روز تابستانی بود و پدر در دستشویی در حال اصلاحات بود و من و برادرم هم نشسته بودیم و داشتیم کتاب می خواندیم و یک کارهایی شبیه آن، که من از دست پنکه حالم بد شد و رفتم خاموشش کردم، برادرم جلوی پنکه دراز کشیده بود و بعد از خاموش کردن پنکه وقتی دید جر و بحث برای روشن کردن آن به جایی نمی رسد، طبق عادت بدی که باید دست ها و پاهایش هی وول بخورند ، انگشت پایش را هی توی پنکه فرو می کرد ، و من هی متذکر می شدم که این کار خطرناک است و نکن، تا اینکه یک بار انگشت پایش را انداخت توی پنکه و بعد گیر کرد . آمد پایش را بکشد بیرون که پنکه کج شد و داشت می افتاد که من یک دفعه عصبانی شدم فریاد بلندی سر دادم و یک دفعه دیدم از توی دستشویی یک صدایی آمد و دیگر هیچ.

یک ربعی گذشت و دیدم وای… این بابا ، با اون بابایی که نیم ساعت قبل برای اصلاحات رفته بود زمین تا آسمان فرق می کند ، حالا من مانده بودم و صورتم سرخ و داغ بابا از عصبانیت و بی سبیل شدن اش از بعد از ده ها سال . حالا نه می توانستم خنده ام را نگه دارم، نه می توانستم بروم توی اتاق چون بابا را عصبانی تر می کرد و نه هیچ غلط دیگری که مرا از آن وضعیت خلاص کند. بالاخره بعد از کلنجار فراوان خودم را به اتاق رساندم که بابا لباس پوشید و رفت از خونه بیرون، داشتم از پنجره اتاق بیرون را نگاه می کردم و قیافه خنده دار بابا را که یک دفعه همسایه محترمه ما جلوی در سبز شد و بابای بی سبیل را که دید از خنده ریسه رفت ( بعد 14-15 سال که در این خانه ساکن بودیم تا این روز ها بابا را بدون سبیل ندیده بودند) قسمت جالب ماجرا زمانی هست که مامان و خواهرم آمدند خانه و آن ها نیز مفصلن و از ته دل ه قیافه بابا خندیدند.

در این جا، جا دارد از آقای لابدان به خاطر دعوتشان تشکر نموده و دوستان گرامی زیر را به حضور در این بازی دعوت کنم. امیدوارم بیایید و یک چیزی بگویید و ما را بهره مند سازید.

آقای پاییز

آقای ویزززز

خانومه نازلی

آقای خاطرات

خانوم مهرواژ

آقای اسپرسو

بانوی گیلک

سبزه خانوم

مای دیلی

آقای متتی

شهر زیبای من رشت

نوشته شده در Uncategorized. Leave a Comment »

مرگ مرداب

می گویی برویم

کجا بروم وقتی جز صدای تو ، توی گوش من نیست

کجا بروم

وقتی هنوز روی تن من

جای انگشت های احساست باقی ست

روی بازو های سپیدم

وقتی مرا در آغوش می گرفتی

کجا بروم

وقتی چشم هایم

هنوز نور تو را دارد

و زندگی عطر تن ات را

کجا بروم

وقتی شب

جز توی چشم های سیاه تو معنایی ندارد

و روز

جز آغوش تو

کجا بروم

وقتی تصویر تو پشت پلک هایم

تکرار شاد روز های آبی را منعکس می کند

و گوش هایم

از لمس صدایت

از جریان گرم انگشتان مهربانت

به وجد می آید

کجا بروم

کجا بروم برای خداحافظی تکراری

کجا بروم برای پایین آزار دهنده

نوشته شده در Uncategorized. Leave a Comment »

چقدر زود

چقدر دغدغه دارم

برای لمس تن تو

چقدر فاصله مانده

میان چشم من و تو

چقدر ساده نشستم

کنار خواب و خیالم

ببین چگونه گذشتم

دوباره از بغل تو

همیشه جای تو خالی ست

همیشه خواب من آبی ست

همیشه فاصله جاری ست

میان حس من و تو

چقدر رنگ محبت

سریع بود و صمیمی

چقدر رنگ جدایی

عمیق و سرد و نهانی ست

نوشته شده در Uncategorized. Leave a Comment »