پشت رنگ های صورت ام


کلی حرف زد، توی آن چند دقیقه همه ی سال ها را از اول راهنمایی تا سال آخر دانشگاه زیر و رو کرد ، بعد از زنده کردن همه ی این ها در آن چند دقیقه به من نگاه کرد و گفت: » اصلا قیافه ات عوض نشده ، تغییر نکردی «

به صورتش توجه کردم و لباس اش و…، زیر رنگ ها غرق شده بود ، موهایش انگار نه انگار که مال خودش بودند ، و مانتو اش هم غیر عادی بود.شاید تنها چیزی که باعث شد بعد از این همه سال بشناسم اش ، پدرش بود ، با همان قد بلند و…



نمی دانم ، اما خیلی وقت ها به پنهان کردن خودم در میان رنگ هایی که می توانم به طرق مختلف روی صورتم بمالم فکر کرده ام ، به ابزار و وسایل و…اما طوری احساس می کنم به این کار محتاج آینه می شوم و از احتیاج پیدا کردن به آینه بدم می آید ، اصلا از این حس سنگینی بدم می آید ، ترجیح می دهم همینطور ساده باشم و گاهی با آرایشی مختصر…



شاید خیلی چیز ها را رعایت نکنم، اما حس حمل این همه مواد رنگی روی صورتم آزارم می دهد.

اما هر چه باشد خوشحال ام که درگیر رنگ ها نشده ام با این که این همه عاشق شان هستم ، اما ترجیح می دهم روی کاغذ و بوم با رنگ ها و متریال های مختلف کار کنم تا صورت خودم.


نوشته شده در Uncategorized. 1 Comment »

یک پاسخ to “پشت رنگ های صورت ام”

  1. سبزه خانوم Says:

    من هم چهره ی ساده ی خودم با کمی آرایش مختصر را ترجیح می دهم به یک صورت پر از رنگ ِ نقاشی شده..


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصاتِ خود را پر کنید یا برایِ ورود رویِ نقشک‌ها کلیک کنید:

نشان‌وارهٔ WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: