آواره ای از ….

در شرف نوشتن دومین داستان ام برای بچه کوچولو ها ( کودکان هستم ) همراه با تصویر سازی کار ها، امیدوارم این یکی دیگه خوب در بیاد. تازگی ها متوجه شدم که یکی از دلایلی که تو نقاشی هام و کارهام دچار مشکل می شم علاوه بر تجربه ی کم ام و یک کمی هم ناتوانی و… اون چیزی که فرصت تمرین و از من می گیره عدم وجود فضای مناسب و کافی برای این کاره! یعنی حتی یه میز هم ندارم که بتونم روش کار کنم! حتی زمین هم ندارم و بدتر از همه اینه که خواهرم عادت دار موقع درس خوندن باید راه بره و این دیگه اوج بد بختی منه که موقع همون کار هم رو تختم نشستم چون هی رد میشه و میره و میاد هی سایه میوفته اعصابم خورد میشه! فعلا دارم دنبال یه جا برای خودم می گردم که در این اوضاع بد مالی هیچ کس هیچ جایی برای کار کردن من نداره که بهم بده ، البته با یکی دو نفر صحبت کردم اما همه پول پیش می خوان اونم یه عالمه که من ندارم، از طرفی دلم نمی یاد که این کارا رو هم کنار بذارم ، چون تنها به امید همین کارا بود که زود کلک اون مکانیک لعنتی و کندم که به اینا برسم… خب امشب انگار خیلی غر زدم!

نوشته شده در Uncategorized. 1 Comment »