پگاه…

می تونم با صدای بلند داد بزنم:

آخیییییییییییییییییش

راحت شدم ، امروز از اون روز های شلوغ پلوغ بود. به همه کارام رسیدم جز یه کار.. بابت اون هم معذرت می خوام.

فرزندمو هم آپ کردم . خیلی این تیلدا رو دوست دارم…یه حس خوب به من میده. کم کم سعی می کنم که زود به زود آپش کنم چون دوست دارم اگه قراره تموم هم بشه حداقل به جایی برسونمش و بعد دیگه ولش کنم.

فعلا خیلی خسته ام. یعنی خیلی بیشتر از خیلی.

اما دمش گرم این پگاه شهر باران امشب کلی حال داد…آخ چه کیفی داشت وقتی که 4-2 سپاهان و زد که تازه کلی افاده هم دارن ایم سپاهانی ها ، مخصوصا وقتی از پرسپولیس باختن و هی می خواستن توجیه کنن!

گرچه از قابلیت های پگاه مخصوصا تو آخر فصل نمی شه گذشت اما فکر می کنم سپاهان دچار همون اشتباهی شد که سر بازی با پرسپولیس مرتکب شد و اون هم این بود که وقتی میوفته جلو می ره تو لاک دفاعی و فکر می کنه دیگه حریف نمی تونه بهش گل بزنه ، سر پرسپولیس هم همین اتفاق افتاد . جالب این جاست که تقریبا هم با این کار تو دقایق اول خیلی موفقه اما تو دقایق آخر بازی به خاطر جو مضطربی که تو استادیوم حاکمه ، کنترل این بازی دفاعی از دستشون در می ره و گل می خورن.

امروز بین این همه کار ،یعنی از صبح که بیدار شدم جز یک ربعی که ناهار خوردم و بیست دقیقه آخر بازی رو نگاه کردم تقریبا همش سر کار بودم.( خسته نباشم )

نوشته شده در Uncategorized. 1 Comment »

تیلدا متولد شد… سوم خرداد 87


امروز تیلدا متولد شد ، بالاخره بعد از چهار سال و هشت ، نه ماه از ذهنم اومد بیرون و شخصیت پیدا کرد ..نمی دونم عمر تیلدا چقدر طول می کشه اما دوست دارم ادامه بدم ، هیچ هم سرش اصرار نمی کنم به این دلیل که می دونم همونقدر که زمان به من اجازه بده و ایده هام به من اجازه بدن با تیلدا پیش می رم و اگه یک وقت ننویسم و نکشم و ادامه ندم به این دلیل نیست که دلمو زده و فراموشش کردم ، به این دلیل هست که حس می کنم با ادامه دادنش فقط ارزش هاشو کم می کنم و از بین می بروم.

تیلدا جز اون موجوداتی هست که از همون هفته های اول درس و کلاس و دانشکده و مکانیک با من بود ، البته در مورد تولدش احتمالا با شما صحبت خواهد کرد تو خونه ی خودش ، پس فقط همین رو می گم که تیلدا از این جا اومد ، از یک کلاس ریاضی یک ، یه درس سه واحدی جز اولین درس های مهندسی مکانیک! …



این روز ها غرق در انقلاب روسیه هستم تا جهانی شدن و جهانی سازی رسانه همراه با چیز های دیگه! اما پیشنهاد می کنم کتاب » تاریخ انقلاب روسیه » تروتسکی رو حتما بخونید ، البته اگه به این مباحث علاقه دارید.. کتابش هزار و هشت صد و خورده ای صفحه است که در سه تا فایل پی دی اف قابل دانلود است… می تونین با سرچ همین کلمه بالا تو گوگل آدرسشو پیدا کنین!

نخودی و گاو هم در دست احداث است! به قسمت چهارمش رسیدم، اینو هم دوست دارم ، یک کار هست که اکثرن کلاژ کار شده…

اینم آدرس تیلدا

www.tildaslife.blogspot.com

و این هم آدرس سه جلد کتاب انقلاب روسیه تروتسکی

کتاب تاریخ انقلاب روسیه جلد اول ( دانلود)

کتاب تاریخ انقلاب روسیه جلد دوم (دانلود)

کتاب تاریخ انقلاب روسیه جلد سوم (دانلود)

نوشته شده در Uncategorized. 2 Comments »

برای دوم خرداد 1376

وقتی دوران نوجوانی ام در روز های خوبی سپری میشد…

با خاتمي ، بزرگ شدم. تجربه هاي تلخ و شيرين بسيار دارم از آن روزها. از بهمن و اسفند 75 تا 16 آذر 84. حق مي دهم اگر هنوز هم خرداد نوستالژيك ترين روزها را برايم يادآور شود. اگر هنوز هم خاتمي بزرگ مردي است كه علي رغم تمام نقد هاي ريز و درشت پير و خرد اصلاح طلب و اصول گرا توان دفاع از او را دارم. من با خاتمي بزرگ شدم. گرچه سياست همان قطار خالي است و تك تك سرنشينانش ملعون هاي هميشگي تاريخ


کلی حرف داشتم ، اما به دلیل اختناق نمی شود حرف زد انگار

نوشته شده در Uncategorized. 1 Comment »

هی سحر ، حواست هست؟

گاهی وقتا احساس می کنم خیلی شبیه هم ایم ، شاید به دلیل فامیل بودنه ، چه می دونم اما حس می کنم خیلی از دغدغه هامون ، اعصاب خوردی هامون شبیه همه ، با این تفاوت که تو پسری و قلدر بازی هات کاراتو راه می بره ، من دخترمو گریه زاری و جیغ و ویغ هام ،خیلی چیز هامون شبیه همه حتا اشتباهاتمون ، حتی زندگیمون .. حتی نحوه انتخاب راه ها ، شاید شکلشون مثل هم نباشه اما حالتشون ، اما این نحوه انتخاب دقیقا مثل همه…

خیلی غر زدم ، بعد تو گفتی :

1- درس

2- درس

3- درس

و بعد اگر خواستی کار کن

این رو وضعیت اسف بار جامعه ما فریاد می زنه

برای دختری که پدر باید برای همه ی شوون زندگیش دستور بده

اگه درس بخونی هیچ محدودیتی نداری

و درس وسیله عجیبی شده این روز ها

این جامعه چیزی برای ما نداره

و نخواهد داشت

دختر و پسر هم نداره ، گرچه دخترا برای شرایط شون باید حتما بخونن

اون سحری که من می شناختم خیلی از این حرفا قوی تر بودم ، نمی تونم باور کنم که خسته شده

باز برای این خستگی دلیل می یارم …

بعد تو باز می گی:

فکر نمی کنم خودت این توجیه و منطقی بدونی…

منم مثل تو ، ولی می دونم که دارم فقط دست و پا می زنم

این حرفا نیست

کاش اراده کنی و بری

این جامعه هیچ چیز واسه ما جوونا نذاشت

دیگه هم نمی ذاره…

نمی دونم چرا این حرفا رو این جا نوشتم ، نمی دونم چه دلیلی داشتم برای نوشتن این حرفا ، اما خیلی دلم می خواد یک کم همه چیز عوض شه ،این ها رو این جا نوشتم تا بخونمش، تا اگه فردا یه وقت خطا رفتم بگم هی سحر حواست کجاست ، نگاه کن…

پ.ن : شاکی نباش از من ، گل من ! من به حرف های تو هم توجه می کنم عزیز دلم ، اما گاهی وقتا از کسی که انتظارش نیست آدم چیزی میشنوه تعجب می کنه و میشه یه حرف غیر منتظره

نوشته شده در Uncategorized. Leave a Comment »

رنگین کمان

رنگین کمانی بود

نگاه دخترک

وقتی ستاره ها

آواز شب سر داده بودند

نوشته شده در Uncategorized. 1 Comment »

Imagine life as paradis

وقتی زندگی بهشت میشه…

با تو

با نگاهت

با دستای گرمت

و با لب هایی که رو تن من سر می خوره…

نوشته شده در Uncategorized. Leave a Comment »

مرد رنگین کمانی

مرد رنگین کمانی ام

قرمز عاشقانه ام

نارنجی تند

زرد شیرین

سبز ملایم ام

آبی سرشار از سبکی لذت بخش هستی

نیلی انتهای دنیا ، آغوش آسمان و دریا

بنفش ، بنفشه های وحشی نهر کوچک دنیای من

مرد رنگین کمانی ام

رو به رویت که می ایستم

شال رنگی ام را می کشی روی چشم هایم

می توانم از پشت همه ی رنگ ها

رنگ دوست داشتن ات را ببینم

قرمز شاد گونه های دخترک بهار

نارنجی عجیب انتهای گل برگ های انار

زرد آفتاب گرم و شرجی خزر

سبز تند مرداب

آبی آرام انبوه دوست داشتن

نیلی نازنین نگاه ماهی های نفره ای موج شکن

بنفش شاد بادبادک من

نوشته شده در Uncategorized. Leave a Comment »