Explained Llife on Film

خوشبختانه هنوز پای فیلترینگ به یعضی جا ها باز نشده!
این سایت رو که تو بلاگ 35 درجه پیدا کردم به نظرم جالب اومد، البته شاید خیلی ها این نظر رو ندارند اما واقعا آموزش اولیه مسائل در زندگی روزمره اونم از طریق فیلم هایی که حتی خود کاربر ها می تونن آپلود کنن به نظرم جالب اومد.
حالا شما هم یه نگاهی بندازین به این بد نیست. سرعتش هم خوبه یعنی با adsl 64 تقریبا راحت دانلود میشه.

بخش های مختلفی داره از جمله
Food and Drink
Love and S.ex
Beauty and Style
Sport and Fitness
Health
And so on

که این ها رو میشه از همون تولبار آبی رنگ صفحه انتخاب کرد و وقتی وارد هر کدوم از اون ها می شین یک لیست از فیلم هایی که وجود داره همراه با عناوین و بقیه توضیحات روبه روتون هست که می تونین انتخاب کنین.
اگه هم خدای نکرده این سایت براتون فیلتر بود به این جا یا این جا و یا این جا سر بزنید.

نوشته شده در Uncategorized. 1 Comment »

چه جوری میشه خوشحالت کرد!

» این خیلی مهمه. این که چه جوری میشه خوشحالت کرد.»

+ دنیا بد و دردناک و مزخرفیه شاید، اما خوبیش به اینه که بین این همه آدم که شاید جز خرت و پرت های عالم بشریت هستن، کسی پیدا می شه که دوست داره و آرامش عجیبی بهت می ده یا حتی به این فکر می کنه که » چه جوری میشه بیشتر خوشحالت کرد»

+ حوصله ام سر رفته همراه با خروار ها تنبلی و کسالت . هنوز اتاقم رو مرتب نکردم و همه چیز به هم ریخته است ، حتی به هم ریخته تر از اون چیزی که بشه فکرشو کرد.

+ امروز باید برم یکی از این مراسم ختم انعام و این چیزا! آخرین باری که رفته بودم کی بود؟ یادم نیست ، ولی حوصله یه چنین جمعی رو ندارم. از همه خنده دار ترش اینه که اون جا کلی خانم های مسن پیدا می شه که می خوان پسراشون رو زن بدن و دختراشون رو آب کنن و وقتی خندم می گیره که آدم نمی دونه اون پسر یا دختری که همچین کم سن و سال نیستن دارن اون بیرون چیکار می کنن.

+ Je lis. J’ecris. Je souris….

+

How the winds are laughing

They laugh with all their might

Laugh and laugh the whole day through

and Half the summer’s night

دونا دونا جوان بائز باز هم ذهنم را آرام کرد. من ریتم این آهنگ را دوست دارم بی نهایت.

+ خوابم میاد!

+ من کیف کوله پشتیمو خیلی دوست دارم! در واقع یه لپ تاپ بک پک ه! چه اسم باحالی وقتی به فارسی می نویسم!

+دلم آیس پک می خواد

+این سرفه لعنتی چرا خوب نمیشه! شهرزاد…

نوشته شده در Uncategorized. 1 Comment »

روز بعد از تولد

تولدم اصلا خوب نبود! یک کم درد داشت به اضافه یک کم دیگه دلتنگی و غربت! اما بالاخره تموم شد و شد قربت .

امروز اما از صبح تا حالا خیلی خوب بود. یعنی روز هایی که آدم هدیه می گیره خیلی خوبه.

صبح یه کفش قشنگ مشکی هدیه گرفتم. و بعد از ظهر هم یه کیف کوله پشتی خیلی خیلی دوست داشتنی (خیلی وقت بود هوس کرده بودم که یه کیف کوله پشتی داشته باشم.) و امروز بالاخره گرفتم. پول adsl رو هم دادم و دوباره جون تازه گرفتم.

برای همین می گم که روز خوبی بود.

فقط تا به حال برای شماره بعد گیلانیان هیچ کاری نکردم. هیچ کاری! باز هم تنبل شدم درست از روزی که تصمیم گرفتم دیگه تنبل نباشم.

نوشته شده در Uncategorized. 2 Comments »

سحر

چقدر از زنده کردن خاطرات قدیمی و آزار خودم خوشم می آید!

مخصوصا روز تولدم که تمام روز را گریه کنم.

بی نهایت دوستت دارم. همین..به همین سادگی

به این جا هم سری بزن

یک خانه فدیمی را باز سازی کرده ام

نوشته شده در Uncategorized. 1 Comment »

کاش می توانستم امروز بمیرم،و فردا دوباره جوانه هایم را باد بهاری نوازش کند

این کیک هم ربطی به من نداره! رنگشو دوست دارم فقط

من هم مثل همه ی دنیا از یک نقطه بسیار بسیار کوچک آغاز شدم

و هنوز هم یک نقطه کوچک ام

با این تفاوت که کاغذ کاهی زندگی

مرا در خود پخش کرده

نمی دونم تولد یک آدم ، یعنی روز تولد می تونه روز مهمی در زندگی باشه یا نه؟ می تونه تاریخ تغییر باشه؟ می شه روز تولد رو به عنوان یک مبنای تاریخ شخصی حفظ کرد و بزرگ داشت؟

در مورد هیچ کدوم از این ها که گفتم نظر خاصی ندارم. فقط اینو می دونم که فردا تولد منه و تو این 24 سالی که گذشت هیچ کاری نکردم و در مقایسه با همه ی آدم هایی که در این مسابقه دنیا دارن به سرعت می دوند من مثه یه لاک پشت حرکت می کنم ، حتی گاهی اوقات هم یه عقب گرد اساسی دارم. گاهی کنار این میدان دو می ایستم و به آدم هایی که دارن می دوند نگاه می کنم ، تشویق می کنم و گاهی هم حسرت می خورم.

باز هم مثل همیشه باید بگم که این یک سال هم گذشت.

یک سال خیلی خیلی بد و دردناک، با کلی خاطره بد. با از دست دادن شهرزادی که عاشقانه دوسش داشتم ، که اینقدر خوب و دوست داشتنی بود که می تونم بگم ، خواهر و برادر و پدر و مادر و دوست و دوست ودوست و همه ی این ها بود نه یک خاله عادی. همه چیز بود برای من…

امسال تولد دیگه نمی تونم منتظرش باشم

تازه این روز ها خیلی خیلی ازش خجالت می کشم، حس می کنم داره منو نگاه می کنه و منو به خاطر نحوه زندگیم سرزنش می کنه! باز مثه خیلی وقتا چپ چپ نگام می کنه.

فردا تولد منه! از فردا خیلی کار ها رو می خوام شروع کنم و خیلی ها رو هم تموم کنم! تقریبا می خوام فکر و روحم و با یه خونه تکونی عوض کنم، گرچه می دونم که نمی شه.

فردا تولد منه! به همین سادگی یک سال می گذره و من هنوز دارم درجا می زنم. اگه بخوام جشن بگیرم برای 24 سالی هست که به طرز افتضاحی گذشته یا برای سال 25 ام هست که می دونم به همین افتضاحی پشت سر می ذارم؟! برای همین فردا از صبح تا شب احتمالا می خوابم و کتاب می خونم و برای ساعت هایی که داره میگذره حسرت می خورم.

نوشته شده در Uncategorized. 1 Comment »

كتاب آموزش مقدماتي سازدهني دياتونيك

دوست خوب و قدیمی ، امیر صابر نعیمی ، این مهندس در مکانیک سیالات و ارشد در تبدیل و انرژی ، با فرسایش قلم خود کتاب آموزش ساز دهنی ( هارمونیکا ) را به زبان ساده برایت نوشته تا بخوانی و یاد بگیری و لذت ببری!

برای دانلود روی اسم کتاب کلیک کنید!

خودش اینگونه می گوید:

سازدهنی یک ابزارموسیقی بسیار ویژه است. سازدهنی وسیله ای کوچک، ارزان و براحتی قابل یادگیری است. از آن می توان برای نواختن هر نوع آهنگی، از ملودی های کودکانه گرفته تا موسیقی کلاسیک، استفاده کرد. دارای صدای ویژه و منحصر بفردی است و از آن می توان برای نواختن اهنگ های ساده یا پیچیده و یا آهنگ های قدیمی یا مدرن استفاده کرد.
شما برای اینکه ازشروع نوازنگی خود با سازدهنی لذت ببرید احتیاج به سال ها آموزش ندارید. با یک دوره آموزش کوتاه و اختصاص وقت کمی درهر روز، می توانید اهنگ های ساده را بنوازید. و اگر یادگیری و تمرین بر روی آهنگ های جدید را ادامه دهید، می توانید یک نوازنده ی ماهر سازدهنی شوید.

كتاب آموزش مقدماتي سازدهني در واقع مي تواند دريچه اي براي ورود به دنياي سازدهني و يادگيري اين ساز جادويي باشد.
در اين كتاب سعي شده است كه مفاهيم به گونه اي پيش رود تا هر كس با هر ميزان آشنايي قبلي به آساني با نحوه ي نت خواني و استفاده از رموز سازدهني آشنا شود.
در انتهاي كتاب نيز يكسري نت براي استفاده و لذت بردن شما از اين ساز گردآوري شده است.

نوشته شده در Uncategorized. 2 Comments »

هفت هشت تا پنجاه و خورده ای

دلم یه تولد می خواد، یه تولد بزرگ ، یه تولد یه عالمه بزرگ. دلم می خواد تو هم باشه، با یه کادوی بزرگ ِ بزرگ که من بتونم به همه ی عالم نشونش بدم و به همه بگم تو هستی. کاش می تونستم به همه بگم که دوست دارم. کاش این همه دور نبودی.

من آروم آروم راه می رم، اونم که دیوونه شده و زده به سیم آخر… هوا خوبه و دلتنگی هام زیاد.

چه روز خنده داری بود!

اتاق کوچولو به یه عالم کتاب و خرت و پرت دیگه ، که پنجره بزرگش که تقریبا به اندازه یه دیوار اتاقه با یه پارچه زرشکی رنگ پوشونده شده. با سه تا میخ گنده دارش زدن به بالای میل پرده.

یه تخت خواب فلزی با دو سه تا بالش و دو سه تا پتو که چسبیده به گوشه دیوار و زیر پنجره . اگه دقت کنیم می تونیم توش یه دختر و ببینیم که خوابیده و همه موهاش پخش شده رو صورت و بالشش!

وو…وووووو.. وو…وووووو.. وو…وووووو.. وو…وووووو.. ( صدایی که ویبره موبایل که تو اتاق می پیچه )

دختر دستشو می برم زیر بالش ها و دنبال گوشی می گرده

دختر : هان؟! سلام ( با صدایی خواب آلود و چشم هایی بسته)

شخص تماس گیرنده : سلام خانمی! خوبی؟ خوابیدی؟ پاشو تنبل

دختر :نه، بیدار بودم (داره عین سگ دروغ می گه )

شخص تماس گیرنده : باشه . حالت خوبه؟ امروز برنامه ات چیه؟!

دختر : تو کجایی؟

شخص تماس گیرنده :با مامان اومدیم خرید.

دختر :من حالم خوب نیست احتمالا صبح نرم بیرون ، اما عصر می رم و می بینمت.

شخص تماس گیرنده : باشه، حالت چرا خوب نیست؟

دختر :همینطوری خسته ام و سرما خوردم.

شخص تماس گیرنده : راستی » هفت » و دیدم دیروز می خواستم بخرم اما نخریدم ، تو رفتی بیرون بخر ، یکی هم برای من بگیر.

دختر : نه ، هفت الان نیومده که ، دیر تر میاد!

شخص تماس گیرنده :نه خودم دیدم دیروز دکه روزنامه فروشی سر چهار راه داشت!

دختر :باشه ، حالا چرا؟!

شخص تماس گیرنده : هیچی بابا، لغو امتیاز شد، دیگه چاپ نمی شه!

دختر : چرا خب؟!

(صدای چخ چخ روزنامه میاد که داره ورق می خوره )

شخص تماس گیرنده :به خاط چاپ عکس های بد از آدم های فاسد

دختر :ای بابا!

شخص تماس گیرنده :…

دختر :…

شخص تماس گیرنده :…

دختر :…

شخص تماس گیرنده :…

دختر :…

شخص تماس گیرنده :…

دختر :…

شخص تماس گیرنده :…

دختر : باشه ، که اینطور، بهت دیر تر زنگ می زنم. خدافظ

شخص تماس گیرنده : باشه، خدافظ!

– آرش سیگارچی برای گیلانیان به من میل زد و یه مطلب نوشت! پس پیش به سوی گیلانیان.

– امروز پیش سیاوش یحیی زاده رفتم و براش مجله های قدیمی هفت و بردم!

– سرما خوردگی واقعا چیز بدیه!

– دلم برات تنگ شده

– لعنت به آدم گیر و دیوونه!

– جا خالی های بالا رو خودتون پر کنین لطفا!

– از عید با تمام وجود متنفرم!

– از تعطیلات هم همینطور، مخصوصا با بازی یه آدم دیوونه که می تونه کوچکترین خوشبختی رو به بزرگترین بد بختی تبدیل کنه

– فعلا خدافظ

نوشته شده در Uncategorized. 1 Comment »

انتخابات مجلس هشتم

رای گیری انتخابات مجلس هشتم

از ساعت هشت صبح فردا

که من از سفر شبانه آغوش تو آمده ام

با بوسه ی من بر گونه ات

آغاز می شود

احزاب و گروه ها نمی دانند

چه لذتی دارد

لمس گرمای تن تو

و چه افتخاری ست برای من

مانده ام کدام را انتخاب کنم

بوسه بر تن تو

یا لمس لطافت ات را

حوزه انتخابیه ی تن تو

برای تمام خواسته های من

کاندیدا دارد

و برای تمام دوست داشتنم

حق انتخاب

نوشته شده در Uncategorized. 1 Comment »

نه جایی برای مردان


به بهانه اکران فیلم » نه جایی برای مردان » (no country for old men) در سالن شهید مطهری دانشکده کشاورزی دانشگاه گیلان.

فیلم » نه جایی برای مردان » برنده جایزه آکادمی فیلم آمریکا (AMPAS) در سال 2007 به نویسندگی فیلم نامه و کارگردانی برادران » کوئن » و بازی Josh Brolin, Tommy Lee Jones ، Javier Bardem و…

این فیلم نامه بر اساس نوولی ( رمانی ) به همین نام از Cormac McCarthy نویسنده آمریکایی در سال 2005 نوشته و منتشر شده است . نام این رمان برگرفته از شعری از William Butler Yeats به نام Sailing to Byzantium ( به سوی استانبول ) است .

» نه جایی برای مردان » داستان معامله مواد مخدر است که ناموفق بوده و به دنبال آن تعقیب و گریز موش و گربه واری نمای کلی داستان فیلم را به وجود می آورد. که سه مرد در تعقیب و گریز یکدیگر در صحرا های تگزاس و در مرز بین ایالات متحده امریکا و مکزیک در سال 1980 روی می دهد.
در یکی از روستا های تگزاس ، » لوین موس » مردی شکارچی که به طور اتفاقی در بیابان با اجساد مرد ها و سگ های شان رو به رو می شود . از شواهد موجود در منطقه این طور بر می آید که این افراد قاچاقچی های مکزیکی هستند که با خود مواد مخدر حمل می کردند و به دلیل فریب و نیرنگ و کلاهبرداری در معامله کشته شده اند. » موس » به جای اینکه این موضوع را به پلیس گزارش دهد ، دو میلیون دلار پول را که در کنار جسد یکی از اعضای باند بود برداشته و فرار می کند.در حین این گریز متوجه شد » آنتوان چیگور » قاتلی روانی است که در صدد یافتن و کشتن او و باز پس گرفتن پول است و …

این فیلم از سوی جامعه منتقدین مورد تحسین قرار گرفته است به طور مثال » Roger Ebret » در روزنامه » شیکاگو سان تایمز » می گوید : » بهترین فیلمی است که برادران کوئن در طول این مدت ساخته اند. همچنین یک روزنامه نگار » گاردین » می گوید: » توانایی های تکنیکی برادران کوئن در ارائه اثری با مناظر و نماهای سبک وسترن یاد آور کارهایی از » آنتونی مان » و » سم پکین پا » است که تنها با تعداد اندکی از کارگردانان در قید حیات برابری می کند.

نمای کلی از فضای متروک و وسیع غرب تگزاس در ژوئن 1980 و کلانتر شهر (Ed Tom Bell) که اعتقادات خود را در ابتدای فیلم با این جملات آغاز می کند که : » زمان در گذر و همواره همهی چیز در حال تغییر است ، به خصوص این منطقه که به طور فزاینده ای خشمگین و خشن می شود. » که این داستان سرایی و نقل این جملات در ابتدای فیلم هم زمان به دستگیری قاتل روانی » آنتوان چیگور » است . قاتلی که به نظر کلانتر سلاح ندارد و تنها چیز عجیبی شبیه کپسول هوای فشرده همراه او است.

در این فیلم مانند بسیاری از فیلم های برادران کوئن اصولی مانند فرصت و مجال ، اراده و اختیار ، سرنوشت و تقدیر به چشم می خورد .

در » نه جایی برای مردان » این گونه به نظر می رسد که اتفاقات فیلم از انسجام کاملی برخوردار نیست ، شاید بتوان ان را کولاژی از تمام فیلم ها در ژانر های Crime / Drama / Thriller دانست. در واقع تمام ان اتفاقاتی که ممکن بود در یک فیلم در این ژانر ها رخ دهد دیده می شد.

گرچه هیچ بایدی برای یک فیلم در داشتن یک پایان خاص وجود ندارد اما اصولا یک فیلم باید این حس را به بیننده القا کند که انتهای داستان وا گرا نیست. شاید بتوان این گونه گفت که کارگردان خواسته در سکانس پایانی بدون هیچ نتیجه گیری خاصی تصمیم گیری نهایی را به بیننده واگذار کند ، اما این واگذاری زمانی موفق خواهد بود که انتهای داستان فیلم همگرا باشد تا تماشاگر بتواند آن را در ذهن خود جمع کند.
به عنوان مثال می توان به فیلم «سگ مغولی » که به تازگی از یکی از شبکه های صدا و سیما پخش شد اشاره کرد که روند و خط سیر این داستان بسیار شسته رفته و سر راست بود و با اینکه فاقد اتفاقات و حوادث خاص بود اما داستان به نحوی خوب جمع شد.

اگر یک فیلم این حس را منتقل کند که بعد از تمام شده آن جملاتی مثل » فیلم چرتی نبود » یا اینکه » اثری کاملا بی هدف بود » از بیننده شنیده شود ، احتمالا یک جایی در محتوا مشکل دارد. گرچه » نه جایی برای مردان » از نظر حرفه ای فیلم تقریبا خوش ساختی بود و برای القا حوادث از ابزار خوبی استفاده کرده بود اما دقیقا یک ماجرای بی هدف بود ، یک سری از اتفاقات عادی در جامعه آمریکا که این روز ها از زبان خیلی از دوستانی که در آن سوی آب زندگی می کند می توان شنید یا مانند حوادث و قتل ها و دزدی هایی که مثال آن ها را در بسیاری از فیلم های دیگر به وفور دیده بودیم.

همچنین فیلم سعی می کرد در سکانس هایی که اکثرا در اواخر فیلم اتفاق افتاد تصمیم را به عهده بیننده بگذارد یا بیننده را به فکر وادار کند مانند جایی که به » کارلا » Carla Jean Moss همسر «لوین موس » Llewellyn Moss در منزل اش پس از مراسم تدفین مادر » کارلا » با آن جملات به ظاهر فلسفی و عمیق در مورد «شیر یا خط » نوید مرگ را داد و در آخر تصویر خروج او از منزل نمایش داد.

اصولا کارگردان در واگذاری تصمیم به بیننده باید این مقوله را در نظر داشته باشد که این واگذاری تصمیم نهایی به هدف فیلم لطمه نزند و همین اینکه این قطع کردن فیلم باعث ایجاد شکاف در ذهن بیننده نشود که به نظر کارگردان نتوانست در این سکانس و همچنین سکانس پایانی فیلم که با صحبت های کلانتر به اتمام رسید این واگذاری نتیجه گیری را به بیننده خوب انجام دهد ، انگار انتهای فیلم را نمایش نداده باشند.

گرچه منصفانه این است که برای نوشتن در مورد یک اثر هنری با یک بار دیدن فیلم تقریبا غیر قابل قبول به نظر می رسد ، اما دلیل اینکه این فرصت را برای بار دیگر به خودم و فیلم برای تماشای دوباره نمی دهم این است که فیلم فاقد جاذبه ای کافی ست که بیننده را محو خودش کند.

تصاویر و لوکیشن های تکراری ، مانند وجود داشتن فرستنده در کیف پول و رد یابی توسط آن ، استفاده از کانال هوا ساز و ارتباط شبکه ای آن در یک ساختمان و پنهان کردن کیف پول در آن و… حتی انفجار اتومبیل Anton Chigurh در مقابل فروشگاه برای پرت کردن حواس فروشنده بسیار مضحک بود ( چطور در همه لوکیشن های تیر اندازی و … همه ی افراد در اطراف کاملا بی توجه بودند ، اما انفجار اتومبیل در کنار آن مغازه آن چنان حضار در صحنه را مدهوش و متعجب کرد که آدم یاد صحنه فیلم های ایرانی می افتاد که این اتفاقات کمتر در کوچه و بازار اتفاق می افتد در حالی که در جامعه آمریکا این موضوع چندان عجیب نیست و این بی توجهی تمام افراد و حضور یک مرد با قیافه ای خوف انگیز با یک پای مجروح و خون آلود و لنگان و سرقت از آن فروشگاه تقریبا از دید همه افراد فروشگاه پنهان ماند.) یا اتفاقات و حضور بی دلیل Carson Wells که نه دلیل حضور او چندان مورد قبول بود و نه دلیل حذف او ، انگار فقط می خواستند چند دقیقه ای فیلم را کش داده باشند.
تنها ایده ای که به نظر جالب می آمد و یا حداقل در سایر فیلم ها کمتر دیده شده بود یا دیده نشده بود ، استفاده از کپسول هوا به جای اسلحه بود .

شاید بهتر بود برای بیان بهتر فیلم از نوع روایت غیر خطی استفاده می شد. اصولا روایت خطی بسیار فیلم را ساده می کند. برای نمونه می توان به فیلم «21 گرم » اشاره کرد که موضوعاتی عادی و ساده داشت ، اما چیزی که علاوه بر بازی خوب بازیگران باعث قوت و در واقع موفقیت فیلم شد نحوه روایت غیر خطی آن بود.

در پایان می توان گفت که » نه جایی برای مردان » به عنوان فیلمی که در » هالیوود » تولید شده بود ، اثر خوبی بود . در کل از تولیدات » هالیوود » نمی توان انتظار فیلم هایی عمیق و هدفمند را داشت.

نوشته شده در Uncategorized. 2 Comments »