11111

همیشه حادثه ای است که مرا از تو دور می کند

همیشه خوابی که مرا با تو می خواباند

و کابوسی که مرا بیدار می کند

نوشته شده در Uncategorized. Leave a Comment »

1


امروز خستگی عجیبی توی چشمانم بود ، روی شانه هایم ، حتی روی بند بند انگشتانم شاید روی نوک ناخن پایم ، آنقدر این خستگی سنگین بود که تا 11 صبح یا بهتر بگویم ظهر توی رختخواب نگه ام داشت.
امروز امتحان تعیین سطح کانون زبان داشتم ، و کانون زبان مثل همیشه یک استرس عجیب در من ایجاد می کرد . خیلی خیلی به حرف های دیروز فکر کردم، اما خوب وقتی چیزی واضح است دیگر نیازی به فکر کردن نیست.

کلی در مورد تفاوت های «فوتوریسم » ** و «کوبیسم » البته در نقاشی از «سیاوش یحیی زاده » پرسیدم و خوب تقریبا جالب بود ، چون تعریفاتی که من از » فوتوریسم » خوانده ام زیاد خوب و روشن کننده مفهوم نبود.

امروز کلی شیطنت کردم ، کلی هم پیاده با یک روح دوست داشتنی توی خیابان راه رفتم ، یک روح خوب و کچل.

این روز ها یک حسی به من می کوشید که روحم کم کم دارد از تنم جدا می شود ، نمی دانم چرا ، اما گاهی وقت ها یک چیزی که تنها می توانم اسم روح را رویش بگذارم ، از من جلوتر راه می رود ، توی خیابان ، کوچه ، همه جا همه جا!

از چیزی به عنوان نگهبانی دانشگاه حالم به هم می خورد ! امروز مرتیکه دراز دیلاق یک دفعه جلوی من سبز شد و با لبخندی که تنها از نهاد یک مرد کثیف بر می آید گفت: » برای چه آمدی دانشگاه؟! «

فعلا بین یک عالم کاموا بنفش و صورتی و ارغوانی رنگ گم شده ام! 3 تا کلاف کاموا رنگی را دور سر و کله ام پیچانده اند…

** این جنبش از نظر تاثیر در جایگاه بعد از کوبیسم قرار داشت. این جنبش که بنیانگذار آن » فیلیپو مارینتی » Fillippo Marinetti است، حمله ای خشمگینانه و تحریک آمیز علیه سنگینی سنت بود که ایتالیا را به عصر جدید فرا می خواند. برای آنها تجدد به معنای ماشین و تکنولوژی بود. «مارینتی » در اولین بیانیه 1909 فوتوریست ها چنین نوشت :» یک اتومبیل پر سر و صدا که ظاهرا سوار بر گلوله های توپ است، از مجسمه ویکتوری زیباتر است.» تحرک، اصل غالب هنری بود که در پی نشان دادن سرعت، حرکت و احساسات زندگی مدرن بود. در هر حال، طبق نظریه آنها هنر بی تحرک به مثابه یک اثر هنری ناقص به شمار می رفت.
تاثیر فوتوریسم عمدتا در قلمرو نظریات بود و تصویر آن از هنر و جامعه دگرگون شده با ماشین در سراسر اروپا پراکنده و شناخته شده بود. «جینو روسینی » Gino Severini رابطه مهمی بین فوتوریسم و کوبیسم ایجاد کرد.

نوشته شده در Uncategorized. 2 Comments »

من " او " کم دارم…

از زندگی خسته شده ام
به خاطر همه ی درد ها ، به خاطر این همه سال بدون خاطره ای خوب که وقت های تنهایی و اضطراب به آن پناه ببرم.
به خاطر همه ی خسته بودنم…به خاطر تنهایی، به خاطر آغوشی گرم که نیست ، که به روی هر کسی باز است جز من ، به خاطر آغوشی که برای همه ی آدم ها جا دارد جز من…
به خاطر عشق
به خاطر این همه چیز یک …
به خاطر پنهان کاری ها، به خاطر هم صحبتی که نداشته ام
به خاطر این همه آدم خبر چین ، به خاطر این همه درد که گوشی نبوده تا بشنود ، چشمی نبوده تا ببیند و آن گوش و چشمی هم که گاهی می توانست مرا ببیند و بشنود و بفهمد خیلی خیلی راحت رفت…
آدمی که محرم اسرار همه بود.
من خسته ام
از این که دوست داشته نمی شوم، از این که تنها هستم ، از اینکه حاضرم تمام وقت و عمرم را بگذارم برای کسی که دوستش دارم و او نیست ، من «او » کم دارم . من یک » او » می خواهم که وقت داشته باشد ، نه برای همه ی روز ، نه برای همه ی هفته ، نه برای همه ی عمر که حرفم را بشنود ، من یک «او » می خواهم که دلتنگ نباشم .
من یک جای گرم می خواهم . همیشه سردم است . همیشه …
خانه ای که سیاه است
عشقی که نیست
تلاشی که بی ثمر است
آدم های خبر چین
آدم های مردم آزار
آدم های دو رو
وقتی اعتمادی به خانه نداری
وقتی عشقی نداری و اگر داری فقط یک اسم است ، یک اسم که تو دلتنگی هایت را هوار کنی سرش ، شاید یک روز بشنود.
وقتی ساعت ها منتظر یک لحظه ای ، یک نگاه ، یک … و او نیست … » او » ی من می فهمی ؟ من یک «او » کم دارم ، حتی اگر «ما » نشود…من یک » او » می خواهم و از این همه دلتنگی متنفرم.
کاش یک روز ، فقط یک روز بشود که بدانم ، نه همه ی روز ، نه همه ساعت ، فقط چند دقیقه با من باشی
زیاد است؟
چند دقیقه زیاد است؟
این روز ها یک چیز را خوب فهمیده ام…
تو از اینکه من هستم خجالت می کشی
یک جور شبیه فرار کردن شده ای، می خواهی از همه پنهان ام کنی ، می خواهی بگویی برایت مهم نیستم…
شاید هم نباشم
دیگر هیچ چیز نمی دانم
اما نمی خواهم پنهان باشم
حتی اسمم را صدا نمی کنی…!
دخترت شده ام؟!
دخترت هستم و باز…
من هیچ چیز نمی دانم

نوشته شده در Uncategorized. Leave a Comment »